انديشيدن مانند با چشم ديدن نيست؛ زيرا گاه چشمها به صاحبانش دروغمي گويند، ولي خرد به آنکه از وي اندرز خواسته، نيرنگ نمي زند . [امام علي عليه السلام]

سيب سرخ
   [آرشيو شده ها]
نويسنده :  ستاره
 

روزي به دنيا آمدم....


دريغ از اينکه روزي از دنيا خواهم رفت....


براي لحظاتم خنديدم....


و براي مرگ آرزوهايم گريه کردم.....


عشق کردم،زيستم،بزرگ شدم،و آخر مردم......


زندگي همين است....


فاصله ي بين تولد ومرگ......


پس فرصت هارا از دست نده وبزي تا مرگ سايبان ثانيه هايت نشده....


 


http://www.ParsiBlog.com/PhotoAlbum/shaere/111111.gif

يه فرشته


ميون خنده ي صدتا گل خوشبو


چشاش ووا ميکنه آروم نگاه ميکنه هر سو


اون فرشته


يه روزي يه دختريک ساله بود


حالا 16تا گذشته از همون يک سالگيش


همگي داد بزنيد


آهاي آهاي فرشتههههههههههههههههههههههههههههه


تولد 17سالگيت مبارک


 


 


دوشنبه 7/5/1387 ساعت 2:35 صبح
نويسنده :  ستاره

                      شبي تاريک در کنج دلم زنداني غم ها شدم من


                           به فکر آن نگاه عاشق وشيدا  شدم من


ندانستم که روزي خنجر نامهرباني ها


به روي قلب من مي افتد وتنها شدم من


تمام خاطرات روزهاي زشت وزيبارا


به نام اشک سوزاندم ولي دريا شدم من


دگر عشقش درون قلب من معنا ندارد


نمي دانم چه شد در قلب او پيدا شدم من


نگاهم را به دور از آن نگاه ناز وزيبايش


به تاريکي سپردم آخرش رسوا شدم من


ستاره آمد وشب از نگاه من چه روشن شد


سحر آمدچو پروانه چه بي پروا شدم من



 


شنبه 1/4/1387 ساعت 2:7 صبح
نويسنده :  ستاره

امشب دوباره آسمون اشکاي آبي داره


يه گوشه ي دنياي ما دختري بي قراره


اشک چشاش مونسشه برا شباي تارش


تو آسمون دنبال تک ستاره ي خيالش


هر شب کنار مهر وتسبيح سرش وميزاره


مادر براي دخترک حکم پدر رو داره


سال هاي سال که باباش تو جبهه ها شهيده


از اون فقط يه قاب عکس شيشه اي رو ديده


خوب ميدونه که شهدا جاشون فقط بهشته


تو خاطرات بچگيش آرزوها نوشته


امشب دوباره آسمون ستاره اي نداره


باز از دل دخترک بارون غم مي باره



 


دوشنبه 5/1/1387 ساعت 5:48 عصر
نويسنده :  ستاره

 


صدايي در ميان کوچه پيچيد 


دل تنهاي من لرزيد ولرزيد 


ترک برداشت 


آرامش ديرينه ي آن کوچه ي تاريک 


من آن ديوانه ام ديوانه ي اين کوچه وبازار 


و من ديوانه تر از دست اين دنيا واين وآن 


دواي ديگري بر درد مارا نيست درمان 


رسيدم بر وي و گفتم که آخر عقل داري تو...


بگفتا عقل من دزديده شد با دست نامردان 


به او گفتم خوشا بر تو که غم در دل نداري 


بگفتا کور مادرزاد بيند محنت مارا 


و من دستي زدم بر دوش آن ديوانه ي مست خرابات 


به او گفتم


همانا حال فهميدم چه مي گويند 


که مي گويند:


خوشا ديوانگي ديوانگي هم عالمي دارد...



چهارشنبه 22/12/1386 ساعت 3:35 صبح
نويسنده :  ستاره

با قلم ميخي دلم برايت يادگاري مي نويسم


تا شايد


روزگاري


بر صخره هاي سنگي دلت حک شود


و اي کاش


تو عبور کني


و حادثه ي عشق مرا بخواني


و


نگويي که آن را آتش بزنند...    



چهارشنبه 1/12/1386 ساعت 3:50 صبح
نويسنده :  ستاره

دلم برايت تَنگ شده


  آنقدر تَنگ که نمي دانم


بنويسم تنگ يا تُنگ


  مي ترسم ماهيگير


براي صيد مرواريد هاي دل من


 تُنگِ دلم را بشکند


ومن


در درياي دلتَنگَي هاي تو


غرق شوم



يکشنبه 14/11/1386 ساعت 4:23 عصر
نويسنده :  ستاره

و چقدر کلاغ ها زشت هستند.


روي ديوار


روي بام


هر جا که چشم کار مي کند


هياهوي سياهي در حال قار قارند.


و هيچ وقت


خاطره ي عشق پاک کلاغي به قورباغه را از ياد نمي برم،


و آن کلاغ عاشق قورباغه ي مرداب شده بود،


اين عشق تا عمق پرهاي سياهش


نفوذ کرده بود.


تا اين که روزي


کلاغ را ديدم که روي بام ما ((قور قور)) مي کرد.


آري چه عشق زيبايي.


و حال مي گويم:


چقدر کلاغ ها زيبا هستند...



جمعه 5/11/1386 ساعت 3:55 صبح
نويسنده :  ستاره

من نمي دانم کجا بايد ببينم روي تو


 از درون خاک من بويم گل گيسوي تو


 از خدا خواهم مرا تا لحظه هاي ناب عشق


  زنده دارد تا در آن لحظه ببوسم روي تو



يکشنبه 23/10/1386 ساعت 3:17 صبح
نويسنده :  ستاره

من نمي دانم


چشمان نافذ تو


 چه طلسمي داشت


 که هر گاه


 نگاهم با نگاهت گره مي خورد


 آرام آرام


خطوط موازي لبم


 به خطهاي منحني تبديل مي شد


  و مردم با لحن بدي به من مي گفتند:


 چشمانت را درويش کن..



پنجشنبه 13/10/1386 ساعت 2:40 صبح
نويسنده :  ستاره

با سلام به همهء دوستاي گلم در پارسي بلاگ............


من ستاره هستم دوست جديد شما.......


 شعر نو ميگم و انشا الله اگه خدا بخواد از اين به بعد ميخوام شعرام و تو اين وبلاگ بنويسم....


تا شما دوستان عزيزم بيايد بخونيد و نظراتتون و بگيد.....


اميدوارم دوستاي خوبي براي هم بمونيمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم


خداحافظ همگي



سه‏شنبه 11/10/1386 ساعت 8:20 صبح
   [آرشيو شده ها]

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[7/5/1387- 2:35 ص] تولدم مبارککککککککککککککککککککککک
[1/4/1387- 2:7 ص] يه شعر عاشقونه
[5/1/1387- 5:48 ع] يادگار شهيد
[22/12/1386- 3:35 ص] درد ديوانگي
[1/12/1386- 3:50 ص] کتيبه عشق
[14/11/1386- 4:23 ع] تُنگِ دلتَنگي
[5/11/1386- 3:55 ص] عشق کلاغي
[23/10/1386- 3:17 ص] تقديم به حضرت مهدي(عج)
[13/10/1386- 2:40 ص] نگاه
[11/10/1386- 8:20 ص] سين مثل سلام
فهرست
2516 :کل بازديدها
2 :بازديد امروز
7 :بازديد ديروز
پيوندهاي روزانه
درباره خودم
سيب سرخ
ستاره[10]
غبار از چهره ي نازت بگيرم/ شبي من پرده از رازت بگيرم/ تو در چشمان من يک سيب سرخي/ خدا قسمت کند گازت بگيرم... سلام دوستاي عزيزم.... اميدوارم از شعراي من خوشتون بياد.... دوستدار شما ستاره
لوگوي خودم
سيب سرخ
لوگوي دوستان

































لينک دوستان
*نحل*
وبلاگ عقل وعاقل شمارادعوت ميکند(بخوانيدوبحث کنيدانگاه قبول کنيد)
عاشق بي معشوق
دختران شهيد
ياس 18ساله
عروسک تنها و دلتنگ!!
سوپرمن
شيطونک
ساغر هستي
کلبه تنهائي من
نوکر امام حسين
حکايت
کوثر
ترانه هاي ايناز
شبزده
قلب سنگي
تصوير عشق من
انجمن ادبي وهاج
حاجاقا.......
سايا
آواي آشنا
اشتراک

نام:

ايميل:

 
طراح قالب